جوانـان مرصـوص

* اول شهید شو بعد به جبهه برو *

جوانـان مرصـوص

* اول شهید شو بعد به جبهه برو *

این وب برای این که جوانانی پولادین شویم خدمت گزار شماست
ان شاءالله برای ظهور آقا
سلام علی ال یس السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته...
.....................................................
فال زندگی*
امام جواد - علیه السلام - فرمود:
سه چیز، سبب رسیدن به رضوان خدای متعال می باشد:
نسبت به گناهان و خطاها، زیاد استغفار و اظهار ندامت کردن.
اهل تواضع کردن و فروتن بودن.
صدقه و کارهای خیر بسیار انجام دادن.

....................................................
برداشت آزاد*
قناعت اسلام به معناى کم به دست آوردن نیست، که کم برداشتن و به همراهان رسیدن است. «اندیشه من، ص: 69»

صراط مستقیم چیست؟
صراط مستقیم، یعنى راه نزدیک تا مقصد انسان و تا رشد انسان و در جهت عالى‌‏تر انسان، همین عبودیت است، نه عبادت، نه ریاضت، نه خدمت به خلق و نه شهادت. عبودیت یعنى هیچ کدام و یعنى تمام اینها.
...................................................
زمزمه عارفانه*
در دل ما انداز که در برابر آنچه خواسته ای ، تسلیم تو باشیم، و نخواهیم که آنچه به تاخیر انداخته ای پیش افتد ، و آنچه پیش انداخته ای ، به تاخیر افتد، و آنچه محبوب توست ، ناپسند نداریم و آنچه را خوش نمیداری، اختیار نکنیم.
دعای 33
..................................................
###
صندوق قرض الحسنه بنیان مرصوص
شماره کارت 6037991320150513
شماره حساب 0338692372000
( به نام خانم حاج صادقیان)

لطفا بعد از محبت واریز کردن اطلاع دهید.

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۸ مرداد ۹۵، ۲۰:۱۶ - (^_^)hafez (^_^)
    +++++
نویسندگان

امام حسین علیه السلام

ما مى‏بینیم بر فرض در روزگار حسن و حسین مهره‏اى فراهم شده باشند، زمینه‏اى فراهم نشده که عدالت علوى را تحمل کنند و این خاندان را بخواهند. حتّى مى‏بینیم پس از واقعه‏ى تف و داستان عاشورا با تمامى سوزى که شهادت حسین بر دل‏ها گذاشته و تمامى نفرتى که از شام و بنى امیه در دل‏ها نشسته باز مردم به على بن الحسین‏روى نمى‏آورند و با کسانى چون مصعب و مختار گره مى‏خورند و آخر سر هم به‏ مروانیّه‏ روى مى‏آورند و یا به‏ عباسیه‏ چنگ مى‏زنند!!!!

 

شاید خیال کنى که حسن و حسین دو سیاست داشتند و یا از بى‏سیاستى و سیاست برخوردار بودند یکى دنیا طلب، زن دوست و راحت طلب بود و حلم و بخشش را داشت و دیگرى سرکش و عاصى و بى‏باک بود و شجاعت و حماسه را به همراه مى‏کشید.

شاید خیال کنى «همانطور که تبلیغات اموى و دسیسه‏هاى معاویه از على و حسن تصویر مى‏کشد» که اگر حسین در هنگام خلافت مجتبى بود وضع به گونه‏اى دیگر مى‏شد و با معاویه درگیر مى‏شدند و خط صلح و سازش شکل نمى‏گرفت. و آتش حماسه و شور حسینى، حرکت علوى را جان مى‏داد و کار به ذلت نمى‏کشید.

شاید در میان امواج تبلیغات به این طرف‏ها روى بیاورى همان طور که محققین‏ زیادى، گرفتار شدند و بى‏لیاقتى امام مجتبى را با هزار زبان و کنایه و تصریح، گوشزد نمودند. ولى حق این است که حسین بعد از حسن دوازده سال با معاویه هم دوره بود و امامت را به عهده داشت ولى تا معاویه مزاحم نشد حسین کارى نکرد.

پس از معاویه باز این یزید بود که شروع کرد و حسین را از مدینه مجبور به خروج کرد و در مکه برنامه قتلش را داشت.

حق این است که حسن و حسین هر دو یک هدف حکومتى و یک‏ نوع حکومت‏ را داشتند و مادام که در شرایط مشابه قرار مى‏گرفتند یک نوع برخورد داشتند. اما آنجا که شرایط دگرگون مى‏شد و هجوم دشمن آغاز مى‏شد، هیچکدام از اهدافشان دست نمى‏کشیدند، همانطور که با دست بریده نمى‏جنگیدند، تا مى‏توانستند کنار مى‏کشیدند و اگر محاصره مى‏شدند استقامت مى‏نمودند و در آخر کار هم مرگ سرخ را مثل عسل گوارا مى‏نوشیدند. و این توجه را هم داشتند که همراه اسارت کاروانشان، تبلیغات دروغ چندین ساله معاویه و یزید را در هم بشکنند و حتّى شام یزید را خراب کنند و یزید را به عزادارى بکشانند و تا آنجا پیش بروند که در هنگام هجوم یزید به مدینه که از همه بیعت بر بندگى و حق فروش آن‏ها مى‏گرفت از امام سجاد بیعت برادرى بگیرد و حشمت نگه دارد.

سازش‏ با حکومت و چشم پوشى از هدف و یا قلع و قمع‏ پنهانى مهره‏هاى مخالف، هیچ‏کدام از این دو روش بار حکومت علوى را به دوش نمى‏کشد.

مادام که مردم با تولدى دیگر و بلوغى دیگر همراه نشوند حتّى اگر خود به على روى آورده باشند، کنار مى‏کشند و تحمل نمى‏کنند و این على است که هنگام هجوم مردم پس از مرگ عثمان، آنهم هجومى که رداى على را پاره‏ کردند و حسنین را زیر پا مالیدند و دست او را که بسته بود باز کردند مى‏گوید:

«دَعُوَنى وَ الْتَمِسُوا غَیْرى‏ فَاءِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ امْراً لَهُ وُجُوهُ وَ الْوانْ لاتَقُومُ لَهُ الْقُلُوبَ وَ لا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ».مرا رها کنید و جز من را بخواهید؛ چون ما روى به هدفى داریم که چهره‏ها و رنگ‏ها دارد، دل‏ها تاب نمى‏آورند و اندیشه‏ها ثباتى نمى‏گیرند. مى‏پردازند که بتوانند با هدف آن‏ها و نوع حکومتشان هماهنگ باشند، هدفى بالاتر از پرستارى و پاسدارى آنهم در حوزه‏اى به وسعت هستى و زمینه‏اى به وسعت ملکوت خدا.

اما یزید مهاجم است، نقش فعال حسین را مى‏شناسد و زمینه‏سازى‏هاى او را مى‏فهمد، نامه‏هایى که رد و بدل مى‏شود و آتش‏هایى که بر افروخته مى‏شود، همه‏ى این‏ها را در نظر دارد و این است که مى‏خواهد آب را از سرچشمه ببندد و از حسین بیعت بگیرد و یا این که حسین را بگیرد و حسین هم با توجه به این که هنوز تنور داغ نشده از بیعت و درگیرى کناره مى‏گیرد.

 

حتى در روز عاشورا پس از آن همه خون و فتنه باز پیشنهاد کناره‏گیرى مى‏دهد و آن‏ها را نمى‏پذیرند. همین نکته نشان مى‏دهد که شهادت‏ هدف‏ نیست اگر چه‏ انتخاب‏ هست. حسین براى کشته شدن نیامده ولى از کشته شدن هم وحشت ندارد، تا بتواند به خاطر ایجاد زمینه و تشکیل حکومت حق مى‏ماند و اگر نتوانست از کشته شدن پنهانى و بى‏سرو صدا به شهادتى در زمین نینوا و به وسعت تمامى تاریخ، روى مى‏آورد و این شهادت را انتخاب مى‏کند.

تحلیل‏هایى که از داستان نینوا مى‏شود باید به این همه توجه داشته باشد که حسین هدف و حکومتى را در نظر دارد که جامعه‏ى انسانى را از دامپرورى مرفه جدا مى‏کند و آدمى را براى حضور حق مى‏سازد، اما از خروج مدینه تا مکه و از مکه تا کوفه و نینوا، بهترین فرض را در هر مرحله انتخاب مى‏کند چون دشمن در تعقیب است و فرصت نمى‏دهد، مگر این که به کوه‏هاى یمن‏ فرار کند و یا به قلع و قمع مهره‏هاى یزید و حتّى ترور شخصیت‏هاى شام، قناعت کند و حکومتى را با این شکل پایه‏ریزى نماید.

یک حکومت سالم احتیاج به زمینه‏ى اجتماعى عام و دگرگونى تلقى مردم از خود و خواسته‏هاى خود دارد، همانطور که احتیاج به سوختن مهره‏هاى دشمن و ساختن مهره‏هاى دوست هم دارد. اگر زمینه‏ى اجتماعى مناسب بود و مهره نداشتى مثل آلنده‏ى شیلى واژگون مى‏شوى و اگر زمینه اجتماعى مناسب نبود ولى مهره‏هاى منظم و تشکیلات قوى داشتى با تمامى مخالفت‏ها بر خر مراد سوار مى‏شوى و با استبداد آن‏ها را راه مى‏برى، آنچه از استبداد و اضمحلال‏ جلوگیرى مى‏کند وجود زمینه‏ى اجتماعى و همراهى‏ مهره‏هاى‏ مناسب و تشکیلات‏ مسلّط است. و ما مى‏بینیم بر فرض در روزگار حسن و حسین مهره‏اى فراهم شده باشند، زمینه‏اى فراهم نشده که عدالت علوى را تحمل کنند و این خاندان را بخواهند. حتّى مى‏بینیم پس از واقعه‏ى تف و داستان عاشورا با تمامى سوزى که شهادت حسین بر دل‏ها گذاشته و تمامى نفرتى که از شام و بنى امیه در دل‏ها نشسته باز مردم به على بن الحسین‏روى نمى‏آورند و با کسانى چون مصعب و مختار گره مى‏خورند و آخر سر هم به‏ مروانیّه‏ روى مى‏آورند و یا به‏ عباسیه‏ چنگ مى‏زنند.

این‏ها همه نشان مى‏دهد، که: «انَّ امْرَنا صَعْبُ مُسْتَصْعَبُ لایَحْمِلُهُ الَّا مَلِکُ مُقَرَّبُ اوْ مُؤْمِنُ اءِمْتَحَن اللَّه قَلْبَهُ لِلْایمانِ»؛یعنى چه حکومت ما هم سنگین است و هم سنگینى و سختى به دنبال مى‏آورد. کسانى آن را تحمل مى‏کنند که‏ هوس آلوده نباشند و همچون فرشته‏ها پاک باشند و یا دل‏هایى داشته باشند که با محنت‏ها و رنج‏ها و امتحان‏ها براى عشق خدا و ایمان او خالص و پاک شده باشند. دل‏ها که گول ثروت و قدرت و ریاست را نخورند و دل‏هایى که ترس مرگ و خون و شکست را نداشته باشند و دل‏هایى که به فریب قرآن‏ها بر روى نیزه گرفتار نشوند، وگرنه در میان راه مى‏مانند و تو را تنها مى‏گذارند همانطور که 18 هزار نامه از کوفه مسلم را تنها گذاشت و در کوچه‏هاى غربت کوفه او را محصور شیعیانى کرد که نماز شام را با او در مسجد خوانده بودند.

وقتى در کربلا در روز نهم و دهم عمر سعد کسانى را مى‏فرستد که به حسین بگویید براى چه آمدى؟ هیچ‏کدام قبول نمى‏کنند و مى‏گویند ما خودمان برایش نامه نوشتیم و حضورش را خواستیم حالا چگونه از آمدنش مؤاخذه کنیم.

ما دیدیم که چگونه على را در صفّین تنها گذاشتند و حتّى به مرگ تهدیدش کردند و حکمیت را بر او تحمیل نمودند و این گونه با استقامت و صلابتشان کار را بر امام مشکل نمودند؛ چون دلى داشتند که در برابر فتنه‏ها و فریب‏ها گول مى‏خورد و ذلیل مى‏شد. باید امروز این ضعف‏ها را شناخت و ترمیم کرد، تا فردا سنگ راه امام نباشیم و بار دوش او نگردیم.

و این کناره گیرى نه به خاطر آن بافته‏اى است که ابن ابى الحدید پهن مى‏کند که معلوم مى‏شود على حقى در خلافت نداشته وگرنه چگونه مى‏تواند کناره بگیرد، بل به خاطر همین نکته است که تحمل مردم بیشتر شود و تفاوت هدف‏ها و روش‏ها را بفهمند و بدانند على آنجا که بعد از مرگ عمر با عبدالرحمن جز بر کتاب خدا و سنت رسول‏ بیعت نمى‏کرد و طریقه‏ى شیخین‏ را نمى‏پذیرفت به خاطر همین تفاوت‏ها و تناقض‏ها بوده و هدف‏ها از یکدیگر فاصله داشته‏اند و على رو به هدفى دارد که دل‏ها تاب نمى‏آورند و اندیشه‏ها تحمل نمى‏کنند. «ذَرُونى وَ الْتَمِسُوا غَیْرى‏ فَانَّا مُسْتَقْبِلُونَ امْراً لَهُ وُجُوهُ وَالْوان».

حلم و بخشش مجتبى و صبر و استقامت حسین با توجه به‏ وحدت‏ هدف و نوع حکومت و اختلاف‏ شرایط معناى واقعى خود را نشان مى‏دهند.

معاویه مهاجم نیست که مى‏خواهد زخم‏ها را مرهم بگذارد و یاران مجتبى هم مهاجم نیستند که خسته شده‏اند و طلاهاى معاویه را هم دیده‏اند و این است که حسن و حسین هیچ‏کدام قیام نمى‏کنند و در چنین زمانى با دست‏هاى بریده نمى‏جنگند، بل به جمع‏آورى یاران و تربیت مهره‏هایى خلاصه‏

امام مجتبى و امام حسین، هر دو یک هدف و یک نوع حکومت داشتند، مادام که در شرایط مشابه قرار مى‏گرفتند، یک نوع برخورد داشتند، اما با دگرگون شدن شرایط و هجوم دشمن، از هدف دست نمى‏کشیدند و اگر محاصره مى‏شدند مرگ را مثل عسل مى‏نوشیدند و این توجه را داشتند که همراه اسارت کاروانشان، شام را خراب کنند و یزید را ضعیف سازند تا آنجا که در هنگام هجوم مدینه از على بن الحسین بیعت برادرى بگیرد.

معاویه مهاجم نیست، ولى در براب هجوم یزید، حسین که زمینه اهدافش، هنوز فراهم نشده، در میان احتمالات، بهترین احتمال را انتخاب مى‏کرد از مدینه تا مکه و از مکه تا برخورد با حُر و از آنجا تا نینوا و تا عاشورا، حسین بهترین امکان را دنبال مى‏نمود.

به جاى کوه‏هاى یمن و شکار مهره‏هاى شام، حسین به دنبال زمینه و مهره‏هایى است که از اضمحلال و استبداد جلوگیرى نماید؛ چون حتّى پس از شهادت سنگین حسین، مردم به على بن الحسین روى نیاوردند و عاقبت طعمه مروانیه و عباسیه گردیدند.

 

التماس دعا رفقا

  • جوان مرصوص

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">